loading...

سحر کمالی

با این اوصاف، اجازه دهید تأیید کنم که رسانه های اجتماعی چقدر در جامعه ما مفید هستند. اجتماعی
از رسانه ها می توان برای ایجاد شبکه های دانش، انتشار اطلاعات استفاده کرد
و دنیای اطراف خود را بسیار فراتر از آنچه در ما موجود است پیگیری کنید
روزنامه های روزانه وبلاگ نویس جوان هندی Mahima Kaul می نویسد: "شخصا،
توییتر منبع اخبار بهتری نسبت به هر صفحه اصلی روزنامه‌ای است.
و فیس بوک مرا از طریق ایمیل یا تلفن ساده در جریان دوستانم قرار می دهد
تماس ها انجام نشد اما موضوع در حال حاضر این نیست: در زمینه اجتماعی
رسانه‌ها، به غریبه‌ها اجازه می‌دهد تا از طریق یک پلت فرم کاملاً خنثی با هم ارتباط برقرار کنند و صحبت کنند
در مورد مسائل مطمئناً، مردم بداخلاق می شوند، اما فاصله ای با صفحه نمایش کامپیوتر وجود دارد
(موبایل) تا شما را از هر گونه فیس تایم غیر ضروری نجات دهد.
من تجربه هند با توییتر را در فصلی جداگانه در این مورد بحث کرده ام
حجم، اما به طور خلاصه در مورد موفقیت وزارت خارجه منحرف خواهد شد
معاونت دیپلماسی عمومی که مسئولین آن با فعال اینجانب
تشویق، یک صفحه توییتر راه اندازی کرده و رسانه های اجتماعی را دنبال کرده اند
استراتژی هایی، از جمله یک حساب فیس بوک و یک کانال یوتیوب، برای اجازه دادن به افراد
از کارهایی که وزارتخانه و نمایندگی های دیپلماتیک انجام می دهند اطلاع داشته باشند. این را فعال کرده است
آنها با ایجاد قدرت نرم هند (حتی در داخل کشور) را ارتقا دهند
حسن نیت در میان کاربران رسانه های اجتماعی به طور کلی، چه در هند و چه در خارج از کشور. به
من، ابتکار MEA عالی بود: هند را با کشورهای غربی همتراز کرد
دموکراسی‌هایی که قبلاً سایت‌های رسانه‌های اجتماعی را به عنوان ابزاری برگزیده‌اند
تماس با ما. سخنگویان MEA اکنون باید توییترها را با استفاده از آن دنبال کنند
رسانه برای دریافت پیام
البته ما باید مزایا و مشکلات احتمالی استفاده را بررسی کنیم
رسانه های اجتماعی به عنوان ابزاری برای دیپلماسی مزایا مشخص است. هند الف را به دست می آورد
مخاطبان جدید، جوان، باسواد و جهانی برای ابتکارات سیاست خارجی ما و
موقعیت ها با در دسترس بودن برای جستجوگران اینترنتی، سرقفلی کسب می کنیم. توسط
با ارائه اطلاعات دقیق و به موقع، خطرات را از بین می بریم
ارائه نادرست یا تحریف موقعیت ما
بنابراین رسانه های اجتماعی به ابزاری حیاتی برای دیپلماسی عمومی ما تبدیل شده اند
چارچوب فعالیت هایی که توسط آن یک دولت به دنبال تأثیرگذاری بر مردم است
نگرش هایی با هدف حصول اطمینان از حمایت از سیاست خارجی
و منافع ملی دیپلماسی عمومی با دیپلماسی سنتی تفاوت دارد
دیپلماسی عمومی فراتر از دولت ها است و در درجه اول با دولت ها درگیر است
عمومی. در هند، حداقل روشی که MEA از اصطلاح "عمومی" استفاده می کند
دیپلماسی هم افکار عمومی خارجی و هم داخلی را در بر می گیرد، زیرا واضح است که در
در دنیای امروز شما نمی توانید به طور معناداری دیپلماسی عمومی خود را به کشورهای خارجی محدود کنید
عموم مردم به تنهایی؛ در محیط رسانه ای فعلی، هر پیامی که باشد
دولت قرار می دهد نیز فورا در دسترس مخاطبان داخلی خود را در
اینترنت
دیپلماسی عمومی فقط بیان دیدگاه شما نیست
انجام تبلیغات در مورد گوش دادن نیز هست. این بر تشخیص استوار است که
عموم مردم حق دارند از آنچه یک دولت در آن انجام می دهد مطلع شوند
امور بین الملل، و همچنین مستحق پاسخگویی از طرف کسانی است که در آن هستند
اقتدار به نگرانی های خود در مورد سیاست خارجی. دیپلماسی عمومی موفق
شامل تعامل فعال با مردم به شیوه ای است که بیش از یک
دوره زمانی، رابطه اعتماد و اعتبار. دیپلماسی عمومی موثر
گاهی آشکارا توسط دولت ها انجام می شود اما گاهی به ظاهر
بدون دخالت مستقیم دولت، به عنوان مثال، بسیاری از آنها متفاوت هستند
دیدگاه افراد و سازمان های خصوصی علاوه بر دولت رسمی
موقعیت ها
دیپلماسی عمومی نیز باید آن را در اشباع اطلاعات ما تشخیص دهد
در دنیای امروز، عموم مردم نیز به اطلاعات و بینش های الف دسترسی دارند
مجموعه گسترده و به سرعت در حال رشد منابع. این یعنی آن دولت
اطلاعات باید بسته بندی شده و جذاب ارائه شود و به موقع منتشر شود
مد اگر قرار باشد در برابر جریان های رقیب اطلاعات، از جمله
از سوی منتقدان و رقبای دولت. دیپلماسی عمومی شما دیگر نیست
انجام شده در خلاء؛ شما همچنین در مقابل دیپلماسی عمومی دیگران هستید
کشورها، گاهی اوقات در مورد مسائل مشابه.
این موضوع در عصر اینترنت بیش از پیش است. اطلاعات چگونه می رسد
مردم، به ویژه جوانان، امروز؟ ظهور ابزارهای وب 2.0 و
سایت‌های رسانه‌های اجتماعی مانند فیس‌بوک، توییتر، یوتیوب و اینستاگرام
چند مورد از محبوب‌تر - نه تنها به دولت‌ها امکان جدیدی ارائه می‌دهند
انتشار کارآمد اطلاعات از طریق این کانال ها و همچنین دریافت
بازخورد و پاسخ به نگرانی ها کشورهایی مانند آمریکا، بریتانیا و کانادا
وب 2.0 را یک موهبت برای دیپلماسی عمومی خود می دانند و سریعاً به این کار دست یافته اند
طیف وسیعی از ابزارهای اینترنتی را در آغوش بگیرید و به کار بگیرید. آنها همچنین فعالانه
دیپلمات های خود را تشویق به وبلاگ نویسی کنند تا بتوانند بحث را پراکنده کنند
انجمن هایی با دیدگاه های همدلانه در انجام این کار، آنها به شدت آگاه هستند
اثربخشی که گروه های تروریستی دوست دارند

از آنجایی که جوامع در سنت های فرهنگی و سیاسی خود متفاوت هستند، مرزها
از مکانی به مکان دیگر متفاوت است. مطلق گرایان آزادی بیان تمایل دارند که بگویند آزادی یک است
حق جهانی که نباید به نام فرهنگ خلاصه شود. اما در عمل
چنین خلاصه ای اغلب صورت می گیرد، اگر نه بر اساس قانون، پس طبق کنوانسیون. من دارم
قبلاً ذکر شد که چرا هیچ ویراستار آمریکایی اجازه استفاده از کلمه n را نمی دهد
برای توصیف سیاهپوستان آمریکایی، ویراستاران هندی اغلب درباره «یک مورد خاص» می نویسند
به جای اینکه با نامگذاری جامعه، احساسات را به خطر بیندازید
گرفتار. درست مانند روال معمول زنانی که تاپ بیکینی خود را در می آورند
در St Tropez، Copacabana یا Bondi Beach نمی‌توان در سواحل تکرار کرد
گوا، دبی یا کراچی بدون خطر حمله یا دستگیری، همچنین ممکن است همه چیز
گفته می شود در مجموعه مکان های قبلی که در دومی جمع آوری نمی شوند. این نیست
وانمود کنید که چنین تفاوت هایی (فرهنگ، سیاست و حساسیت) وجود ندارد.
آن‌ها این کار را می‌کنند، و دلیل این هستند که آزادی بیان در مثلاً سوئد یکسان نیست
به عنوان آزادی بیان در سنگاپور.
این مشکل به ویژه در رسانه های اجتماعی حاد است، زیرا این رسانه عمومی است
انجمن برای بیان افکار خصوصی واقعیت این است که رسانه های اجتماعی
بزرگترین دارایی نیز بزرگترین مشکل آن است. نقطه قوت آن این است که رسانه های اجتماعی را قادر می سازد
مردم عادی (نه فقط روزنامه نگاران آموزش دیده) برای به اشتراک گذاشتن واضح و بدون فیلتر در زمان واقعی
تصاویر و گزارش های متنی قبل از هر منبع دیگری، از جمله دولت ها یا
رسانه های سنتی می توانند این کار را انجام دهند. حتی بیشتر، هر فردی با سواد اولیه
برای کار با صفحه کلید مورد نیاز می تواند نظر خود را بیان کند، اطلاعات ایجاد کند،
چه ویدیویی و چه متنی، و فوراً بدون تأخیر با آن ارتباط برقرار کنید
لزوماً توسط کنترل های تحریریه، بررسی متقابل یا حتی انجام می شود
ترکیبی که در اتاق خبر رسانه «جریان اصلی» رخ می دهد.
این به رسانه های اجتماعی برتری نسبت به رسانه های معمولی به عنوان یک انتشار دهنده می دهد
افکار عمومی. اگر می خواستید نظرات خود را مثلاً در یک روزنامه بیان کنید، شما
می‌توانست چیزی به اندازه‌ای خوب بنویسد که بتواند سرمقاله را پشت سر بگذارد. حقایق شما و
نظرات بررسی، بررسی و به چالش کشیده خواهد شد. نثر شما ممکن است بریده شود
دلایل فضایی (یا صرفاً هوس تحریریه)؛ و شاید مجبور باشید روزها صبر کنید، اگر نه
هفته، برای دیدن کلمات خود را در چاپ. هیچ یک از اینها در مورد رسانه های اجتماعی صدق نمی کند. تو می توانی
هر آنچه را که می خواهید، با کلماتی که می خواهید، در وبلاگ یا فیس بوک بنویسید
صفحه، آن را با یک پیوند توییتر قرار دهید، روی ماوس کلیک کنید و فوراً همه چیز را تماشا کنید
ویروسی. این آزادی قرن بیست و یکمی است که هیچ رهبر سیاسی دموکراتیک آن را آرزو نمی کند
برای مقابله
و با این حال، این آزادی بزرگترین تهدید خود است. یعنی هرکسی میتونه بگه
به معنای واقعی کلمه هر چیزی، و به ناچار، بسیاری انجام می دهند. دروغ، تحریف و بدگویی وارد می شود
فضای مجازی بدون چالش نفرت، پورنوگرافی و تهمت به طور معمول پخش می شود.
هیچ حقیقت‌سنجی، هیچ اعتبار سازمانی برای قابلیت اطمینان برای دفاع وجود ندارد.
ناشناس ماندن مجاز توسط رسانه های اجتماعی بی مسئولیتی را بیشتر تشویق می کند:
افرادی که در پشت اسامی مستعار پنهان شده‌اند، می‌توانند سوءاستفاده‌هایی را انجام دهند که هرگز جرات نمی‌کنند
برای گفتن به چهره گیرندگان مرز بین خلاقیت مشروع
بیان و «محتوای تحقیرآمیز، تحریک آمیز یا افتراآمیز» می شود
کشیدن سخت تر است
دغدغه اصلی کاپیل سیبال نه با سیاست، بلکه با مطالب سخیف بود
در مورد ادیان خاصی که می توانستند توسط آنها خشونت تلافی جویانه را تحریک کنند
طرفداران مردم چیزهایی را در رسانه های اجتماعی می گویند یا به تصویر می کشند که ممکن است به اندازه کافی بد باشد
در اتاق نشیمن خود، اما به طور مثبت در یک فضای عمومی خطرناک هستند. این
چالش تنظیم رسانه های اجتماعی این است که شخص چنین چیزی را می نویسد یا ترسیم می کند
همه چیز این کار را در حریم خصوصی خانه خود انجام می دهد اما آنها را در جهان منتشر می کند
مشترک معیار من بسیار واضح است: من سانسور را رد می کنم. هنر، ادبیات و
عقاید سیاسی برای من مقدس است. اما در حال انتشار یا انتشار
مواد التهابی برای برانگیختن احساسات جمعی شبیه به انداختن چراغ است
مسابقه در پمپ بنزین هیچ جامعه ای توان تحمل آن را ندارد و هیچ مسئولیتی هم ندارد
دولت هند اجازه می دهد.
من شخصا ترجیح می دهم آن کبریت را ببندم تا اینکه پمپ بنزین را ببندم.
اما من مطمئن نیستم که پیگرد قانونی فیس بوک یا گوگل راه درستی باشد
در مورد آن پس از همه، آیا می توانید از شرکت های تلفن به دلیل ارسال یک درخواست شکایت کنید
اس ام اس افتراآمیز یا فحاشی؟ تشبیه به روزنامه اشتباه است - اینها
سایت‌های شبکه‌های اجتماعی بیشتر شبیه پستچی هستند که روزنامه را به سمت شما می‌برد
در، درب. شما روزنامه را به دلیل انتشار قانوناً قابل پیگرد قانونی قرار خواهید داد
مطالب، اما شما خدمات پستی را تحت پیگرد قانونی قرار نمی دهید.

در هند، پرونده رسانه های اجتماعی در حال افزایش است. ما قبلا هستیم
یکی از کشورهای پیشرو جهان در استفاده از توییتر و رسانه های اجتماعی است
با بهبود چشم انداز دولت الکترونیکی که روز به روز بهبود پیدا می کند، این سود حاصل می شود. اگرچه
قوانین جدید وزارت فناوری اطلاعات در مورد واسطه های اینترنتی
طوفانی در فضای مجازی ایجاد کرده اند، به موازات آن، اولین پیش نویس الکترونیکی
لایحه تحویل خدمات در سال 1390 پیشنهاد کرده است که تمامی وزارتخانه ها و دولت ها
بخش ها باید خدمات را به صورت الکترونیکی ارائه دهند، چه از طریق
اینترنت یا تلفن همراه اگرچه این لایحه هنوز قانون نیست، هند فقط در مورد آن نیست
مسیر درست است، اما منصفانه برای تبدیل شدن به مدلی از حکومت الکترونیکی در حال توسعه است
جهان
و با این حال، جنجال بر سر تمایل ادعایی دولت برای سانسور
فیس بوک، توییتر و دیگر چراغ های پیشرو رسانه های اجتماعی ما را پنهان کردند
پیشرفت در این زمینه و همچنین سوالات واقعی و فوری مورد نیاز ما را مطرح کرد
برای پرداختن به آزادی بیان در جامعه ما.
مشکل زمانی به وجود آمد که نیویورک تایمز گزارش داد که مخابرات آن زمان ما
کاپیل سیبال، وزیر، با مدیران ارشد رسانه های اجتماعی تماس گرفته بود
فیس بوک، مایکروسافت، گوگل و یاهو و ظاهراً از آنها خواسته اند تا «محتوای کاربر را از هند پیش نمایش کنند و قبل از آنلاین شدن آن حذف کنند». مثل
این درخواست به ناچار طوفان اعتراضی اینترنتی علیه وزیر را برانگیخت،
بدون اینکه منتظر شنیدن طرف داستانش باشم. صفحات فیس بوک به وجود آمدند
او را محکوم کنید؛ صفحات وب مملو از نظرات تند و زننده علیه
وزیر، حزب حاکم و دولت، نشان می دهد که آنها تلاش می کنند
محافظت از یک رهبر سیاسی؛ و هشتگ "#IdiotKapilSibal" شروع به "ترند" کرد
توییتر. همه چیز کمی بیش از حد.
به عنوان دریافت کننده مکرر محتوای تحقیرآمیز، التهابی یا افتراآمیز
من، من طرفدار زیاد ناخوشایند در هیچ رسانه ای، اجتماعی یا غیره نیستم، اما
من به شدت با سانسور مخالفم. آزادی بیان برای هر کسی اساسی است
دموکراسی، و بسیاری از باارزش ترین تحولات در هند چنین نخواهد شد
بدون آن ممکن بوده است. آزادی بیان، خمپاره‌ای است که به هم می‌پیوندد
آجرهای دموکراسی ما با هم، و همچنین پنجره باز تعبیه شده در آن است
آن آجرها آزادی بیان دولت ما را مسئول نگه می دارد و به سیاست کمک می کند
رهبران می دانند مردم به چه فکر می کنند. سانسور ظلم به هر دو حاکم است
و حاکم اما - و طرفداران آزادی بیان از این «اما» متنفرند! - هر جامعه ای
برخی محدودیت‌های معقول در مورد نحوه اعمال آزادی بیان را تشخیص می‌دهد. آن ها
محدودیت ها تقریباً همیشه به جمع مربوط می شود. آنها زمانی بوجود می آیند که آزادی از
گفتن خواسته های فرد باعث آسیب بیشتر افراد جامعه می شود
نسبت به محدود کردن آزادی او. قاضی اولیور وندل هلمز، در ایالات متحده،
این را به یاد ماندنی بیان کرد که او گفت که آزادی بیان به آن تعمیم نمی یابد
حق دارد در یک تئاتر شلوغ فریاد بزند "آتش!" (بعد از همه، این می تواند باعث ازدحام شود،
که در آن افراد ممکن است زیر پا گذاشته شوند، زخمی شوند و حتی کشته شوند
اموال تئاتر نابود شد - همه عواقبی که بیشتر از افراد است
حق دارد آنچه را دوست دارد بگوید.)

برخلاف هلن و دونالد، درک، که سفیدپوست و 39 ساله است، از زمانی که با وزارتخانه های کراس اوور در کنتاکی مرکزی گذراند، پشیمان نشد. درک قبل از اینکه بیرون بیاید، خود را "همجنس هراسی جناح راست" توصیف می کرد.

تا زمانی که 25 سال داشت از تمام روابط عاشقانه اجتناب می کرد، زیرا به دلیل جذابیت های همجنس گرا سرکوب شده اش بود. او نیز سعی کرد "دعا کند همجنس گرایان را دور کند." درک در خلال تعطیلات شکرگزاری در سال دوم دانشگاه، به یکی از وزیران جوانان در زادگاهش اعتراف کرد که جذابیت های خود را دارد.

این وزیر پاسخ داد که "این یک مرحله است" و "من هم زمانی جذابیت های همجنس گرا داشتم." درک در سال آخر کالج با استاد جوانی آشنا شد که با همجنس گرایی دست و پنجه نرم می کرد و با هم دوره «همجنس گرایان گمنام» را گذراندند.

درک توضیح داد: "ما به صورت هفتگی ملاقات می کردیم و یکی از دوستان مستقیم ما با ما به همراه می آمد." درک احساس می کرد که داشتن کسی که بتواند مبارزه خود را با او در میان بگذارد مفید بوده است. بعد از کالج، درک هنوز معتقد بود که "مستقیم رفتن" >> 123 خدا او را تغییر خواهد داد، احساس کرد که یک وزیر متحد متدیست است و وارد یک برنامه حوزوی محافظه کار در کنتاکی مرکزی شد. پس از چند ماه، وزارت متقاطع را پیدا کرد و به مدت دو سال در جلسات هفتگی شرکت کرد.

درک به اشتراک گذاشت: من معتقدم که کراس اوور بخش جدایی ناپذیری از روند بیرون آمدن من بود، زیرا برای آشنایی با همجنس‌بازان غیرمسیحی بسیار مشکل داشتم، زیرا آن‌ها آنقدر خارج از حلقه اجتماعی من بودند، خارج از افرادی که من دوستی با او به طور کلی قابل قبول است. چون در آن زمان احساس می کردم دوستانم باید مسیحی باشند. من بخشی از این طرز فکر بودم که بقال شما باید مسیحی باشد و نابودگر شما باید مسیحی باشد.

بنابراین، همجنس‌بازان غیرمسیحی تصادفی، بیشتر از افراد معمولی گناهکار بودند. بنابراین یافتن افرادی که بتوانم با آنها در سطح مبارزه با همجنس گرا بودن ارتباط برقرار کنم، سخت بود. این گام بسیار مفیدی بود که می‌توانستم در مورد همجنس‌گرا بودن صحبت کنم، و می‌توانم با همجنس‌گرایان دیگر ارتباط برقرار کنم، بدون اینکه فوراً ایمانم را رها کنم یا به شدت تغییر دهم. درک سرانجام به این نتیجه رسید که پس از سالها دعا از خدا برای تغییر او، شاید خدا نخواسته بود که او تغییر کند.

براندی که 50 ساله سفیدپوست است و اهل لوئیزویل است، همچنین به مدت 6 سال در کراس اوور شرکت کرد در حالی که تلاش می کرد با جذابیت های همجنس خود کنار بیاید. برندی تا زمانی که در اواسط دهه بیست سالگی خود بود، هیچ تمایلی برای همجنس گرایی نداشت و سپس، به دلیل پیشینه مذهبی مسیحی محافظه کار خود، این خواسته ها را به عنوان یک "انتخاب" در نظر گرفت و برای حمایت به Crossover روی آورد.

او گفت که "در ابتدا من واقعاً از آن لذت می بردم و دوست داشتم با مردم معاشرت کنم و کارهایی انجام دهم." هنگامی که او برای اولین بار در کراس اوور شروع به کار کرد، هنوز در «کلیسای دیوانه» مشغول عبادت بود و رابطه ای دوباره و غیرعادی با زنی به نام تریسی داشت. برندی تنها پس از آن که کارگردان او را موقتاً به حالت تعلیق درآورد، زیرا او به رابطه جنسی با تریسی ادامه داد، شرکت در جلسات کراس اوور را متوقف کرد.

مانند بسیاری از همجنس‌بازان سابق، برندی الگوی ارتکاب "سقوط جنسی"، اعتراف و توبه، و سپس دوباره "سقوط" را داشت. با این حال براندی تنها فردی است که با او مصاحبه کردم به دلیل داشتن رابطه جنسی بیش از حد همجنس گرا از برنامه همجنس گرایان سابق تعلیق شد. کراس اوور در مورد سیستم تعلیق متنفر نبود. برندی به یاد آورد که کارگردان عصبانی شده گفت: «براندی، سعی کن در این مورد جدی باشی. من فقط می خواهم به این فکر کنید که آیا واقعاً می خواهید در این روند شرکت کنید یا خیر.

من باید تو را برای مدتی معلق کنم.» براندی از حضور در کراس اوور آسیبی ندید. او قبلاً تجربه مسئولیت پذیری غیرعادی تهاجمی مسیحی را با کلیسایی که او آن را "کلیسای دیوانه" می نامید، داشت که در جنبش شبانی 124 << "مستقیم رفتن" شرکت داشت (به فصل 3 مراجعه کنید).

برای براندی، در مقایسه با «کلیسای دیوانه»، کسانی که در کراس اوور شرکت داشتند بردبار و پذیرا بودند. پاسخگویی مورد انتظار از کسانی که در کراس اوور بودند بسیار کمتر از کلیسای قبلی او سرزده بود.

محیط بیشتر حمایت کننده و بخشنده بود، و در نهایت، از طریق ارتباط او با کراس اوور، او این فرصت را داشت که با شرکت در کنفرانس های بین المللی Exodus در سیاتل به سراسر کشور سفر کند.

براندی، هلن و دونالد هر کدام در کنفرانس‌های بین‌المللی Exodus به عنوان بخشی از کار تغییر مذهب خود شرکت کرده بودند. "من یک دسته از افراد شکسته را نمی بینم" در ژوئیه 2009، به ویتون، ایلینوی رفتم تا از نزدیک برنامه ها، سخنرانان، شرکت کنندگان و عبادت را در بزرگترین رویداد همجنس گرایان سابق سال مشاهده کنم.

گرچه مشتاق بودم ایدئولوژی و رفتار همجنس‌بازان سابق را از نزدیک ببینم، اما با اضطراب غوطه‌ور شدن داوطلبانه خود در محیطی که تحت حاکمیت جهانی‌بینی بسیار متضاد با خودم بود، دست و پنجه نرم می‌کردم.

فقط برنامه ریزی برای شرکت در کنفرانس باعث ایجاد ترس در من شد، بنابراین از دوستی به نام لیزا، که سفیدپوست 40 ساله است، در حوزه علمیه که در حال تحصیل است دعوت کردم تا کشیش اسقفی شود، و همچنین یک همجنسگرای کمربند کتاب مقدس از تنسی و یک رزای قدیمی.

و یک شب او را در یک کافه همجنس گرایان گرفتند. و البته ادعای او این بود که فقط آنجا بود و معنایی نداشت. اما من در اعماق قلبم می دانستم، فقط می دانستم که او در ازدواجش بدبخت است. او هنوز همجنسگرا بود.

او می‌دانست که همجنس‌باز است، و این فقط راهی برای گرفتن لحظه‌ای آرامش از مبارزه در دل خودش بود. "مستقیم رفتن" >> 121 هلن از ازدواج دگرجنس گرا خود ناراضی بود. سفر بیرون رفتن او زمانی آغاز شد که برای سوء استفاده جنسی در دوران کودکی به دنبال کمک بود. او که بیست و پنج سال متاهل بود، شروع به دیدن کابوس‌ها و بازگشت به گذشته در مورد آزارهای مدفون کرد.

هلن کراس اوور را پیدا کرد، گروهی وابسته به Exodus که در آن زمان از افرادی که از طریق اعتیاد، اجبار و انواع سوء استفاده می‌کردند، حمایت می‌کرد. اکنون، کراس اوور در درجه اول به جمعیت همجنس‌بازان سابق خدمات می‌دهد. هلن جلسات درمانی هفتگی را با یک مشاور مسیحی در کراس اوور برای مسائل مربوط به آزار جنسی خود آغاز کرد و با شروع بهبودی، دوباره بیداری جنسی خود را تجربه کرد. در همان زمان، او احساس می‌کرد که از انجام هر گونه احساسات جنسی در حال ظهور منع می‌شود.

شب‌ها برای خوابیدن گریه می‌کردم. به دلیل تعلیم و درک مسیحی من، وقتی متاهل هستید، متاهل هستید و بس. طلاق وجود ندارد، شما طلاق نمی گیرید. من گیر کردم. من حتی نمی توانم شروع کنم به توصیف چقدر بدبخت به تمام معنا بودم. و احساس گرفتار شدن اوضاع را بسیار بدتر کرد. خوب، پس از مشورت با وزیر، بالاخره متوجه شدم که، می دانید، من مجبور نیستم متاهل بمانم. در این مرحله، هلن متوجه شد که جذابیت هایی را برای زنان تجربه می کند.

به دلیل پیشینه مذهبی باپتیست جنوبی، اولین واکنش او ترس بود. از آنجایی که او قبلاً با کراس اوور درگیر بود، تمایلات جنسی او برای زنان به کانون جدید درمان او تبدیل شد. در این مرحله، هلن از نظر روانی شروع به بازگشایی کرد. او حملات پانیک، افکار خودکشی داشت و یک روز سر کار، به سادگی از هم پاشید. پس از این حادثه در محل کار، او خود را به یک مرکز بهداشت روان معرفی کرد.

پس از اتمام درمان بستری، هلن به مشاوره برای افسردگی ادامه داد و همچنان درگیر کراس اوور بود. این دوران تاریکی برای هلن بود، و ارتباط او با کراس اوور در ارتباط با تمایلات همجنس‌گرایانه‌اش، تجربه فروپاشی ذهنی و عاطفی او را تشدید کرد.

آخرین نیش برای هلن، حادثه ای که باعث اقدام به خودکشی او شد، در یک گردهمایی اجتماعی کراس اوور اتفاق افتاد. در مهمانی، هلن دو زن را تماشا کرد که یکی از آنها مدیر گروه بود و به گونه‌ای یکدیگر را لمس می‌کردند که او احساس می‌کرد، اگر آشکارا جنسی نباشد، قطعاً معاشقه و عاشقانه است.

هلن نقل می‌کند: آن‌ها دارند موهایشان را لمس می‌کنند و با این چیزها بازی می‌کنند، و در داخل آن فقط، نمی‌دانم، چیزی (انگشت‌ها را به هم می‌زند) بیرون زد. به خانه رفتم و عصبانی بودم، تنها بودم، غمگین بودم، دیوانه بودم. فکری که به ذهنم خطور می کرد این بود: من یک مرد نمی خواهم، نمی توانم یک زن داشته باشم، من محکوم به بدبختی تا آخر عمر هستم. تنها بودن و غمگین بودن و این چیزی بود که مدام در ذهنم نقش بست.

و سپس 122 << "مستقیم رفتن" را با دیدن آن دو نگه داشتم. رفتم و دراز کشیدم. در واقع صبح روز بعد بود. من فقط نمی توانستم از تخت بلند شوم. آنقدر افسرده بودم که نمی توانستم از تخت بلند شوم. و بعد انگار یک نفر دیگر از من بیرون آمد، نمی دانم چگونه این را توصیف کنم، اما مثل یک نفر دیگر بود که حتی من نبودم، فقط روی تخت نشستم و گفتم: "من نیستم از انجام این کار می ترسم.» و لباس‌هایم را پوشیدم و از کنار خودم به داروخانه رفتم و یک بطری قرص خواب‌آور گرفتم و آن‌ها و داروی ضدافسردگی‌ام را با هم مصرف کردم.

و دومین بار که این کار را انجام دادم، فکر کردم "اوه، خوب، چه کار کردم؟" با یکی از دوستانم تماس گرفتم و او با 911 تماس گرفت و البته یادم نیست چه اتفاقی افتاد زیرا زمانی که به بیمارستان رسیدم از آن خارج شده بودم، اما آنها شکم مرا پمپاژ کردند و خدا را شکر به خاطر آن.

این کار وحشتناکی برای من بود که به خاطر فرزندم انجام دهم. و من به طرز وحشتناکی از این موضوع پشیمانم، اما اینجا همان جایی بود که بودم، همان جایی بود که من بودم. در حالی که هلن مستقیماً اقدام به خودکشی خود را به جذابیت های سرکوب شده همجنس گرایان و شرکت در کراس اوور نسبت داد، کراس اوور را مسئول رفتار خود ویرانگر خود ندانست. در واقع، او با شریک زندگی خود، لزلی، از طریق کراس اوور آشنا شد.

علاوه بر این، هلن از حمایتی که کراس اوور در ابتدای کارش با آنها به او ارائه کرد، قدردانی کرد. او همچنین معتقد است که افرادی که در وزارتخانه‌های همجنس‌گرایان سابق کار می‌کنند صادق هستند و واقعاً مایلند کمک کنند. هلن به این نتیجه رسید که او «احساسات متفاوتی» در مورد برنامه‌های همجنس‌بازی دارد «زیرا از یک طرف احتمالاً کسانی هستند که نمی‌توانند آشتی کنند و نیاز به حمایت دارند.

اما در بیشتر موارد، من فکر می‌کنم که بیشتر ضرر می‌کند تا فایده. ” هلن در حالی که متفکرانه سرش را تکان می‌داد، خاطرنشان کرد که کراس اوور فقط برای شریک زندگی‌اش، لزلی، مضر بوده است، او در زمانی که درگیر کراس اوور بود، مکرراً به الکل روی می‌آورد تا از جاذبه‌های همجنس‌گرایش پناه بگیرد.

اثربخشی درمان های ترمیمی همجنس گرایان سابق توسط همه سازمان های حرفه ای علمی بزرگ، از جمله، برای دومین بار در تابستان 2009، انجمن روانشناسی آمریکا محکوم شده است. در حالی که برخی از "مستقیم رفتن" >> 119 سازمان همجنسگرای سابق مانند NARTH (انجمن ملی تحقیقات و درمان همجنسگرایی) از مطالعات علمی برای حمایت از نظریه های درمان ترمیمی استفاده می کنند و با رسانه های جریان اصلی درگیر می شوند تا در مورد حق خود برای ارائه روش های درمانی بحث کنند. خدمات به افرادی که می‌خواهند جاذبه‌های خود را تغییر دهند، وزارتخانه‌های همجنس‌گرایان سابق، در بیشتر موارد، در حوزه راهنمایی مذهبی قرار می‌گیرند.

در این محیط‌ها، مدارک سکولار روان‌شناختی، مددکاری اجتماعی و/یا مشاوره برای توصیه به افراد ضروری نیست. در واقع، مسیحیان محافظه‌کار، به‌ویژه بنیادگرایان، به تجربه شخصی خداوند، که شامل شهادت در مورد داستان گناه، توبه و آشتی با خدا می‌شود، به‌عنوان مساوی و غالباً ارجح بر مدارک سکولار ارزش قائل هستند.

در نتیجه، تأیید و حمایت سکولار وزارتخانه های همجنس گرایان سابق تا حد زیادی به کسانی که در آن شرکت می کنند بی ربط است. برای یک بنیادگرا (اما نه لزوماً یک انجیلی)، سنجیدن بیانیه رسمی انجمن روان‌شناسی آمریکا در برابر تفسیر تحت اللفظی کتاب مقدس بی‌معنی است: کلام خدا هر بار پیروز می‌شود. دونالد و کشیش دی نتوانستند یک مشاور را شناسایی کنند. در گروه های محلی exgay که دارای مجوز هستند. در حالی که آموزش رسمی برای هر فردی که بیماران را در یک ظرفیت حرفه ای می بیند مورد نیاز است، ارائه آنچه که دی «راهنمای معنوی» می نامد برای یک مسیحی که به دنبال حمایت است، الزامی نیست.

فقدان مجوز و نظارت کلی می تواند شرایطی را ایجاد کند. که افراد آسیب پذیر ممکن است قربانی شوند. به عنوان مثال، دونالد به اشتراک گذاشت که 70 مایل رانندگی کرد تا از یک وزارتخانه مسیحی در سنت لوئیس، میسوری بازدید کند، اما متوجه شد که این مرکز توسط دو زن فاقد هر نوع اعتبار و همچنین همسران سابق مردان همجنس‌گرا کار می‌کرد. حمایتی که دونالد در این مرکز دریافت کرد شامل یک مکالمه یک ساعته بود که در آن دو زن سعی کردند او را متقاعد کنند که "واقعا همجنسگرا نیست". دونالد داستان دیگری را به اشتراک گذاشت که در آن رهبر یک وزارتخانه محلی همجنس گرایان سابق او را به یک منطقه "کروز" شناخته شده برای جنسیت مردان همجنس گرا می برد و آنها در کامیون او صحبت می کردند.

این شخص به دونالد گفت که عمدا خود را به HIV آلوده کرده است، بنابراین، همانطور که دونالد توضیح داد، "او می تواند از سبک زندگی همجنس گرایان خارج شود." وقتی در مورد اتفاق بعدی پرسیدم، دونالد گفت: او خندید و قهقهه زد و گفت که این یک مکان عجیب برای داشتن یک جلسه مشاوره است. و ما فقط آنجا نشستیم و به موسیقی کلیسای Vineyard گوش دادیم. فرقه تاکستان یک فرقه بزرگ همجنسگرای قدیمی است. او از نظر جنسی هیچ کار نامناسبی با من انجام نداد، اما واقعاً عجیب بود. یافتن تصاویری از رفتارهای ناکارآمد، ریاکارانه و گاه عجیب در میان رهبران و شرکت کنندگان همجنسگرای سابق آسان است.

جریان اصلی 120 << رسانه های "مستقیم رفتن" به طور معمول چنین داستان هایی را دنبال می کنند. یکی از نمونه‌های معروف داستان جان پالک، رهبر سابق همجنس‌گرایان، وابسته به سازمان تمرکز بر خانواده و کنفرانس‌های «عشق برنده شد» است که روی جلد نیوزویک (آگوست 1998) به همراه همسر همجنس‌گرای سابقش منتشر شد. آنه پاولک در سال 2000 در یک کافه همجنس گرایان در واشنگتن دی سی مشاهده شد. پاولک ابتدا ادعا کرد که نمی دانست در یک بار همجنس گرایان است و برای استفاده از سرویس بهداشتی توقف کرده است. در نهایت او اعتراف کرد که آگاهانه برای معاشقه با مردان به یک بار همجنس‌گرا رفته و از سمت‌های رهبری در سازمان‌های همجنس‌گرای سابق برکنار شده است.

این حادثه به طور گسترده در اخبار گزارش شد، و سخنگویان گروه های حقوق همجنس گرا، مانند وین بسن با کمپین حقوق بشر و حقیقت پیروز شد، از آن به عنوان مدرک دیگری بر بیهودگی درمان تبدیل استفاده کردند. در سایت GayToday.com Besen نوشت: کمپین تبلیغاتی همجنس‌بازان سابق که قرار بود ضربه‌ای برای حقوق همجنس‌گرایان باشد، در عوض تبدیل به یک منگنه شده است. این مجسمه مجسمه ای با ابعاد حماسی است و خنده دار خواهد بود اگر به بسیاری از قربانیان بی گناه آسیب نمی رساند. . . . این شکست ها فقط نوک کوه یخ هستند. Exodus و دیگر گروه های همجنسگرای سابق به طور منظم حقیقت را در مورد رهبران شکست خورده پنهان می کنند.

اخیراً، رهبر وزارت خروج در پورتلند، اورگان، استعفا داد زیرا، طبق خبرنامه آنها، "از لحاظ عاطفی درگیر" با مرد دیگری بود. این فصل پیچیدگی جامعه‌شناختی و روان‌شناختی افراد درگیر در وزارتخانه‌های همجنس‌گرایان سابق را از طریق مشاهده شرکت‌کنندگان در کنفرانس خروج و داستان‌های همجنس‌گرایان کمربند کتاب مقدس بررسی می‌کند. متقاطع در میان همجنس‌بازان سابق، «سقوط‌های جنسی» ۷ یا تجربه جذابیت‌های همجنس‌گرا و گاهی عمل کردن بر اساس آن‌ها، مانند رفتن پلک به یک بار همجنس‌گرایان، عودهای عادی و بخشی از روند بهبودی هستند. هلن، سفیدپوست، 55 ساله، اهل کنتاکی مرکزی، به مدت هفت سال در وزارتخانه های همجنس گرایان سابق شرکت کرد و در طی مصاحبه ما پاولک را بزرگ کرد.

در مرکز پراید، زمانی که دی پیغام خود را درباره اینکه چگونه همه فرزندان خدا هستیم و نباید قضاوت کنیم، تکرار کرد، با کمی گیج گوش دادم. به عنوان "مستقیم رفتن" >> 117 ما به صحبت کردن در مسیرهای موازی ادامه دادیم.

اما نه دقیقاً با یکدیگر، من گفتم، "خب، من کاملا متقاعد شده ام که خدا نمی خواهد مردم را به خاطر همجنس گرا بودن قضاوت کند، پس من چه می کنم." من به این موضوع علاقه دارم که چگونه به مردم کمک می‌کنید از جایی که احساس می‌کنند مشکلی در آنها وجود دارد به سفری برای پذیرش خود حرکت کنند." دی پاسخ داد که باید به کلیسا بیایم و خودم ببینم. دونالد که 52 ساله سفیدپوست است و در اصل اهل ایندیانا است و اکنون ساکن کنتاکی است.

اندکی پس از آن وارد شد و حضور او سردرگمی را که مراوده من با دی را تیره کرده بود برطرف کرد. وقتی دونالد به گرمی با من احوالپرسی کرد و به دی اشاره کرد که او چه طرفدار بزرگی از کار من است، درک جدیدی در چهره او ثبت شد، بدنش آرام شد، و او تقریباً بیست دقیقه کامل لال بود. معلوم شد که او ایمیل مقدماتی من را در تمام طول راه نخوانده بود و تصور می‌کرد که من از دیدگاه همجنس‌بازی سابق حمایت می‌کنم یا حداقل در مورد آن بی‌طرف هستم.

دی به‌عنوان کشیش یک کلیسای MCC به مدت 27 سال، در طول سال‌ها، به‌ویژه در دوره‌های انتخابات، با کلیساهای مسیحی محافظه‌کار برخوردهای زیادی داشته است. او آماده برای نبرد به مرکز پراید رسید و تا زمانی که دونالد به ما ملحق نشد، موقعیت من در حمایت از همجنس گرایان را درک نکرد.

من داستان ارتباط نادرست را با دی به اشتراک می‌گذارم زیرا تا حدی نشان‌دهنده هزینه‌ها - انتظاری که غریبه‌ها احتمالاً با همجنس‌گرایی خصومت دارند - برای پاسداری کلیسایی که همجنس‌گرایان را تایید می‌کند، نه تنها در کمربند کتاب مقدس، بلکه در زیر سایه مدرسه علمیه الهیات باپتیست جنوبی واقع شده است. در لوئیزویل، کنتاکی، به ریاست دکتر آر. آلبرت مولر جونیور که آشکارا همجنسگرا هراسی بود، نهمین رئیس آن. انتصاب موهلر در سال 1993 نشان از یک نوسان محافظه کارانه در تاریخ این موسسه ارجمند داشت.

دونالد و کشیش دی در طول مصاحبه دو ساعته ما به طور مکرر به "حوزه علمیه جنوبی" اشاره می کردند و اسامی افرادی را که می شناختند اخراج، اخراج و/یا در گروه های حمایت از اعتیاد جنسی شرکت کرده بودند فهرست می کردند تا از اخراج یا اخراج از موسسه جلوگیری کنند. . دی در سال 1979 رسماً از حوزه علمیه جنوبی اخراج شد و دونالد برای اجتناب از اخراج از مدرسه انجیل بویس، یکی از زیرمجموعه های مقطع کارشناسی حوزه علمیه جنوبی در دهه 1970، به یک گروه همجنس بازان پیوست.

آشکارا همجنسگرا هراس – و ضد زن – تحت رهبری مولر. به عنوان مثال، حوزه علمیه باپتیست جنوبی زمانی یکی از بهترین و معتبرترین مدارس موسیقی کلیسایی در جنوب را داشت. زمانی که مولر رهبری مؤسسه را بر عهده گرفت، بسیاری از اساتید و مربیان ادبیات موسیقی، تاریخ، ارگ، و پیانو – به ویژه زنان، همجنس‌بازان و مخالفان، یعنی کسانی که از امضای «سوگند وفاداری» موهلر امتناع می‌کردند – اخراج شدند. مستقیم یا استعفا داد.

آنها بر این باور بودند که تحت چنین رهبری محدود کننده نمی توانند با وجدان خوب، طیف وسیعی از موسیقی، از جمله موسیقی کلاسیک کلیسا و موسیقی "ستایش" را آموزش دهند. این بخش سایه ای از چیزی است که قبلا بوده است.

مولر همچنین بخش مددکاری اجتماعی را به کلی منحل کرد زیرا، همانطور که دی توضیح داد، "آنها باید همه مردم را می پذیرفتند تا مددکار اجتماعی شوند و او اجازه نمی داد." او همچنین به اشتراک گذاشت که مدیران حوزه علمیه «در واقع رفتند و بیرون «کانکشن»، که بار همجنس‌گرایان است، نشستند و دانشجویانی را که بیرون می‌آمدند، مشاهده کردند و به آنها اطلاع دادند.

دی به عنوان یک کشیش MCC، به بیش از 100 همجنس‌گرا که در وزارتخانه‌های همجنس‌بازان سابق شرکت کرده‌اند و ریاست مراسم تشییع جنازه پنج نفر را که به اعتقاد او «در نتیجه وزارتخانه‌های همجنس‌بازان سابق خودکشی کرده‌اند» مشاوره داده است. در این فصل به بررسی عناصر جنبش همجنس گرایان سابق معاصر، از جمله مشاهدات در کنفرانس بین المللی Exodus در سال 2009، و بینش همجنس گرایان کمربند کتاب مقدس که در انواع برنامه های همجنسگرای سابق مسیحی شرکت کرده اند، می پردازم.

در حالی که هیچ یک از افرادی که من با آنها مصاحبه کردم در حال حاضر به عنوان همجنسگرای سابق شناخته نمی شوند، هر کدام تصمیم گرفته اند جذابیت های همجنس خود را بپذیرند، برخی از آنها سال های زیادی را در برنامه های همجنس گرایان سابق تلاش کردند تا تغییر کنند.

به عنوان مثال، دونالد توضیح داد که او «بیش از پانزده سال در جنبش همجنس‌بازان سابق، یک گروه یا آن دسته از گروه‌ها، وارد و خارج شده است». وزارتخانه‌های همجنس‌گرایان سابق به دلیل اینکه همجنس‌گرایی را تایید می‌کنند و سپس تلاش می‌کنند چیزی را تغییر دهند که برای بسیاری غیرقابل تغییر به نظر می‌رسد مورد انگ مضاعف قرار گرفته‌اند، وزارتخانه‌های همجنس‌گرایان سابق در میان آمریکایی‌های اصلی بحث‌برانگیز هستند.

توسط گروه‌های حقوق همجنس‌گرایان محکوم می‌شوند و مسیحیان محافظه‌کار با احتیاط با آنها مدارا می‌کنند. دونالد توضیح داد که "بسیاری از کلیساهای ضد همجنس گرا از همجنس گرایان سابق حمایت نمی کنند زیرا در وهله اول نمی خواهند همجنس گرایان در آنجا حضور داشته باشند." در اوایل دهه 1970، وزارتخانه های همجنس گرایان سابق 40 سال تجربه مشاوره با افراد در مورد "تبدیل" از همجنس گرایی به دگرجنس گرا را داشته اند. آنها اذعان دارند که این فرآیند سریع یا آسان نیست، بلکه پیچیده و مملو از موانع بالقوه است.

با تعجب گفتم: "او در مورد چه چیزی صحبت می کند؟ کاری که با همسرش، با بچه هایش کرد؟ آیا باز هم به رفتار زشت من اشاره می کند؟» وی تصریح کرد: من به نظم و تنبیه بدنی اعتقاد دارم. اگر بچه های من قانون را زیر پا بگذارند، آنها را می زنم.

او عقب نشینی کرد، منظورم این است که من آنها را شکست نمی دهم یا هیچ چیز دیگری، اما من به نظم و انضباط اعتقاد دارم. دادگاه‌ها آن را به نظر من نمی‌دانستند.» فکر کردم: "خوب، این مرد واقعاً ترسناک است." "و او در حیاط خلوت من است."

جیم با چند لذت بی‌ضرر، تیلر خود را به سمت دروازه برد. او رفت و من به داخل خانه نه چندان امن خودم رفتم. این رویارویی با جیم - و جهان بینی پرهیجان، ترسناک و غیرمنطقی او - یک لحظه پر آب بود.

من ناگهان متوجه شدم که "بله، من در حالی که در کمربند کتاب مقدس زندگی می کنم، در یک رابطه همجنس هستم." با تأمل در این تعامل با جیم، می‌دانم که ترس من از خشونت‌آمیز بودن او، اینکه ممکن است «صلیبی را روی چمن ما بسوزاند»، اگر نگوییم کاملاً بی‌اساس، حداقل بسیار بعید بود.

در عین حال، در حالی که اکثر مسیحیان محافظه‌کار به خشونت علیه شخص دیگری دست نمی‌زنند، آن‌ها به یک ایدئولوژی مذهبی نسبت می‌دهند که رفتار کل گروهی از مردم را به عنوان یک «فروغ» می‌سازد.

این بر نگرش‌ها و رفتارهای اجتماعی تأثیر می‌گذارد، و زمینه منطقه‌ای است که من تحقیق این کتاب را در آن قرار دادم. من استدلال می کنم که نگرش های مسیحی کمربند کتاب مقدس وضعیت موجود همجنس گرا را ایجاد و حفظ می کند.

کنوانسیون های زندگی در شهرهای کوچک، قوانین حاکم بر آداب و رسوم جنوبی، و قدرتی که نهادهای مسیحی و مسیحیان در نهادهای سکولار دارند، همگی به عنوان پایه ای برای همجنس گرا هراسی منفعل و فعال عمل می کنند. افرادی که در کمربند کتاب مقدس هستند.

مانند جیم، مرتباً از آشنایان می پرسند که "شما متعلق به کدام کلیسا هستید؟" پاسخ به این سوال اطلاعات زیادی را می رساند، نه تنها در مورد فرقه خاص مسیحی (به عنوان مثال، قدیمی منظم در مقابل باپتیست با اراده آزاد)، بلکه مجموعه ای از نگرش های سیاسی و اجتماعی بالقوه و همچنین وضعیت طبقاتی را نشان می دهد.

مسیحیان کمربند کتاب مقدس آنچه را که من «مسیحیت اجباری» می نامم، انجام می دهند، مبادلات ارتباطی که شامل ارائه هویت مسیحی خود به دیگران در تعاملات اجتماعی معمول است.

نه تنها این یک هنجار اجتماعی به راحتی قابل مشاهده است، بلکه رهبران مذهبی به صراحت به اهل محله می گویند که پیام مسیح را منتشر کنند. به عنوان مثال، در حین حضور در کلیساهای محلی برای این مطالعه، شنیدم که واعظان و دیگر مقامات مذهبی مستقیماً به اعضای محله دستور می‌دهند.

که کلام خدا را در خارج از دیوارهای کلیسا به اشتراک بگذارند: «معلمان، کلاس خود را ظرف خدا و دانش‌آموزان خود را یک فرصت ببینید. برای انتشار کلام خدا.» به اعضای کلیسا دستور داده شد که محل کار، مدارس، مهدکودک‌ها، مطب‌های پزشک و کتابخانه‌های خود را به‌عنوان فضاهای میدان نبرد درک کنند که مسیحیان ممکن است در آن فرصت‌هایی برای انتشار پیام نجات پیدا کنند.

از آنجایی که اکثر کلیساهای مسیحی در کمربند کتاب مقدس (از جمله باپتیست، متدیست، پنطیکاستی، کاتولیک رومی، و غیر مذهبی مقدمه >> 5 مگاکلیسا) همجنس گرایی را گناهکار می سازند، لزبین ها و مردان همجنس گرا از منطقه باید بین ماندن در چیزی که من آن را «سمی» می نامم یکی را انتخاب کنند. کمد»

یا خطر طرد و طرد شدن از سوی افرادی که قرار است بیش از همه از آنها مراقبت کنند - خانواده، دوستان و همسایگان آنها. که این احساسات همجنس گرایان - که آنها نمی توانند با هیچ نیروی اراده ای متوقف شوند - آنها را به جهنم لعنت کرد.

مهم نیست که چقدر تلاش کردند، و نزدیک به 60 درصد همجنس‌بازان کمربند کتاب مقدس که من با آنها مصاحبه کردم، بسیار تلاش کردند، برخی هفته به هفته در محراب جلوی جماعت‌شان گریه می‌کردند، باز هم نمی‌توانستند برای همجنس‌گرایان دعا کنند.

دونالد، که 52 سال سن دارد، سفیدپوست، اهل ایندیانا است که در اصل و در حال حاضر ساکن لوئیزویل، کنتاکی است، آن را اینگونه خلاصه می کند: «به عبارت دیگر، ما به خدا می گوییم، اگر به خاطر این به جهنم بروم. و سپس آن را از من دور کن.»

هیچ همجنس‌بازی وجود ندارد که در یک مقطع زمانی به این صورت این سؤال را نپرسیده باشد.» بسیاری می ترسیدند جاذبه های غیرقابل کنترل آنها را محکوم به جهنم کند. به عنوان مثال، لیندا، که سفیدپوست، 29 ساله، و اهل تگزاس است.

که پدرش واعظ شاگردان مسیح بود، بارها برای نجات او دعا کرد: برای سیگار کشیدن به بیرون می رفتم، و به یاد دارم که اغلب بیرون می ایستادم در حالی که سیگار می کشیدم و بی صدا گریه می کردم.

فقط گریه می کردم و گریه می کردم و از خدا می خواستم: «نمی فهمم، چطور می گویی که دوستم داری، آنقدر دوستم داری که پسرت را فرستادی. پسر عالی تو که برای من رنج بکشد و بمیرد تا من مجبور نباشم فقط به خاطر گناهکار بودن به جهنم بروم.

چگونه می توانی بگوی که دوستم داری و در عین حال برای یک چیز که نمی توانم کنترلش کنم، نمی توانم جلوی آن را بگیرم، خدا می داند که من تلاش کردم، اما تو مرا می فرستی تا برای همیشه جدا از تو، برای همیشه در جهنم بسوزم.

وقتی حرفش تمام شد و داشتم به او یک لیوان آب تعارف می کردم، بلافاصله پرسید: «متاهل هستی؟» می‌دانستم که این مقدمه‌ای برای درخواست از من در یک قرار است. من ظاهری معمولی زنانه دارم که باعث می شود بیشتر مردم تصور کنند که من دگرجنس گرا هستم.

پاسخ دادم: «نه، من با کسی درگیر هستم.» اگرچه من و آنا از نظر قانونی ازدواج نکرده‌ایم، اما من و آنا در سال 2002 به ورمونت سفر کردیم تا رسماً به یک اتحادیه مدنی ملحق شویم. در آن زمان با جیم مبارزه کردم.

و هنوز هم گاهی اوقات برای یافتن بهترین راه برای پاسخ دادن به سؤالات مربوط به وضعیت تأهل خود در تلاش هستم. بسته به اینکه چه کسی و چرا این سوال را انجام می دهد، فرضیات ناهمسان و همجنس گرا هراسی بالقوه در پشت این سوال نهفته است.

جیم پرسید: "آیا به کلیسا می روی؟" گفتم: «نه،» و سپس ایمان خودم را انجام دادم. ما همجنس‌گرا هستیم و کلیساهای اطراف این‌جا خیلی از آن حمایت نمی‌کنند.» مکث کرد، گیج نگاه کرد و مرا از نزدیک بررسی کرد. لحظه ای طولانی گذشت.

او اعلام کرد: «این در نظر خداوند مکروه است.»2 مات و مبهوت همانجا ایستادم و به او نگاه کردم. هوا غلیظ شد. احساس گیجی، ترس، شرم و به طرز عجیبی کنجکاو کردم. فکر کردم: «یکی من را در حیاط خانه‌ام منفور خطاب کرد»، «قرار نیست این اتفاق بیفتد.» احساس می‌کردم یک انسان‌شناس هستم که به یک یافته غیرمنتظره و ناخوشایند درباره زندگی خودم برخورد می‌کند.

جیم اضافه کرد: «من برایت دعا می‌کنم»، سپس مکثی طولانی شد، «که سبزی‌های خوب بکارید.» ما به طور خلاصه در مورد کیفیت خاک صحبت کردیم. در ضمن من خودم رو نشناختم من فردی بسیار صریح هستم، حتی ممکن است برخی بگویند صاحب نظر، و از سکوت خود شگفت زده شدم.

متوجه شدم که تمایلی به رویارویی با او درباره نظر همجنسگرا هراسانه اش ندارم. چه می شد اگر او تصمیم گرفت صلیب را روی چمن ما بسوزاند؟ از دور به خودم نگاه کردم، به او گوش دادم که در مورد رابطه اش با خداوند با لحن درست تولدی دوباره صحبت می کرد.

عمل صحبت کردن با بی ایمانان یا گناهکاران در مورد خدای مسیحی نوعی شهادت است که «شاهد دادن» نامیده می شود. شهادت بر اساس این دکترین بنیادگرا است که مؤمنان موظفند از هر فرصتی برای معرفی خدا به زندگی یک کافر استفاده کنند و اجازه دهند که قدرت خداوند در تغییر قلب او کار کند و روح دیگری را برای خدا به دست آورد.

اگرچه شهادت امری عادی است. در کمربند کتاب مقدس، این اولین باری بود که شخصا آن را تجربه کردم. جیم در حالی که من یخ زده در کنار او، گروگانی در حیاط خلوت خودم ایستاده بودم، گفت: "خداوند مرا صدا زد." "من به خداوند ایمان دارم.

من خیلی به خدا نزدیکم، زن و بچه ام را ترک کردم. او یک طرف رفت و من از راه بزرگ. رابطه من با خداوند مهم تر بود.» مقدمه >> 3 "درست مثل رسولان" فکر کردم اما نگفتم. صدای پرسشگری در آوردم.

جیم توضیح داد: "من فقط درگیر این همه خوابیدن، رفتن از تخت به رختخواب نیستم." من متحیر پرسیدم: «اما تو متاهل بودی. او توضیح داد: "همسرم می خواست در اطراف بخوابد." "پس او یک رابطه غیر تک همسری می خواست؟" پاسخ دادم.

ایستاد و متحیر به من نگاه کرد. پس از لحظه ای ادامه داد: «من به خالق ایمان دارم، نه تکامل.» من به یک خالق نیز اعتقاد دارم، اما به تکامل نیز اعتقاد دارم. پاسخ دادم. به من پلک زد. «منظورم این است که می توان به هر دو اعتقاد داشت، فکر نمی کنی؟

آنها آشتی ناپذیر نیستند شواهد علمی زیادی برای حمایت از تکامل وجود دارد.» سرش را به آرامی تکان داد و با تردید گفت: «فکر نمی‌کنم.» مکالمه ما در سکوتی سخت فرو رفت. منتظر بودم که برود، اما او تا نیمه راه لیوان آب را پشت سر گذاشته بود.

«دو سال است که فرزندانم را ندیده‌ام. به خدا بستگی دارد خداوند آنها را به من باز خواهد گرداند.» با دقت گفتم: «آنها باید خیلی دلتنگ تو باشند. داستان پسر ولخرج را می دانید؟ او توضیح داد: «پسر باید می رفت و سخت ترین کار برای پدرش بود که او را رها کرد.

اما وقتی برگشت، پدر به استقبال او رفت. این کاری است که من انجام خواهم داد. درب من همیشه برای آنها باز است تا به من بازگردند. من آن را به خداوند می سپارم، نمی خواهم با وکلا و دادگاه و اینها زحمت بکشم. خداوند آنها را به خانه خواهد آورد.»

در حالی که به طور خصوصی فکر می کردم که او با یک استاد گلوگاهی وکیل خوب وضعیت بسیار بهتری دارد، پرسیدم: "فرزندان شما چند سال دارند؟" جیم که حواسش پرت شده بود، رفتارش را از واعظی به شخص دیگر تغییر داد، پاسخ داد: «12، 14، 17 و 18. اما من با قدیمی‌ترین فرد صحبت کرده‌ام.»

«خدایا، آمدن پیش تو برای جوان‌ترین‌ها سخت است. پسر ولخرج بزرگ شده بود، اینطور نیست؟» او با بی تفاوتی به من نگاه کرد و تقریباً سرش را تکان داد. "آیا بزرگترین فرزند شما توضیح داد که چرا دیگران برای دیدن شما یا صحبت کردن با شما نیامده اند؟" «نه. فقط تلفنی صحبت کردیم. ما هنوز در حال آشتی هستیم.» "آشتی از چی؟" با خودم فکر کردم او ادامه داد: «این همان چیزی است که وقتی از خداوند نافرمانی می‌کنید، کتک می‌خورید.»

بسیاری از واحدهای دانشگاه ایالتی مورهد در خلق این اثر مشارکت داشتند. وقتی ماهیت بالقوه بحث‌برانگیز موضوع را در نظر می‌گیرم، واقعاً از حمایت سازمانی بی‌وقفه‌ای که در شش سال گذشته دریافت کرده‌ام سپاسگزارم.

من احساس خوشبختی می کنم که نویسنده انتشارات دانشگاه نیویورک هستم و از فرصتی برای انتشار کتاب دیگری با چنین کارکنان عالی قدردانی می کنم. تشکر ویژه از چند بازبین ناشناس که بازخوردشان تا حد زیادی کل دستنوشته را بهبود بخشید.

همچنین از آیدن آموس و دسپینا پاپازوگلو گیمبل برای کمک مفید و به موقع، و مری ساترلند برای کپی برداری دقیق تشکر می کنم. در نهایت، نمی توانم در مورد سردبیرم ایلین کالیش به اندازه کافی چیزهای خوب بگویم و می دانم که من تنها کسی نیستم که چنین احساسی دارم.

ایلین از اولین پیشنهادی که ارائه دادم، به طور اساسی مسیر «دعای همجنس‌باز» را شکل داد و به ارائه بازخوردهای اساسی در مورد بسیاری از پیش‌نویس‌های دست‌نویس در چند سال گذشته ادامه داد.

ایلین نقش قطب نما، کاپیتان و مشاور این پروژه را ایفا کرده است - مرا راهنمایی و تشویق کرد تا دعای همجنس گرا دور را به بهترین کتابی که می تواند باشد تبدیل کنم. ممنون ایلین! من بزرگترین طرفدار تو هستم دوستان و خانواده‌ام مرا تشویق کرده‌اند، ابراز علاقه کرده‌اند و در گفتگوهای زیادی در مورد دعای همجنس‌بازان دور شوند.

نطفه این کتاب در خلال گفتگو با قدیمی ترین دوست من، چارلز هومر کامبز متولد شد. همانطور که ما در مورد آنچه که ممکن است بعداً تحقیق کنم بحث می کردیم، چارلز پیشنهاد کرد: "چرا دگرباشان روستایی را مطالعه نمی کنید؟" و از این رو Pray the Gay Away تصور شد.

یک تشکر بزرگ و آغوش گرم برای چارلز، و همچنین برای جینجر شانک، دونا هیل، سو سارتین، جف جونز، لیزا تولیور، تری وود، شلی وایت، دینا شاپر، نیل لینویل، کانی هاردستی، لیزا هینکل، پاتریشیا استس، شاون برنز، پاتریشیا کی.

مثل همیشه، از حمایت محبت آمیز والدینم کاترین زیزمر و تی. کالین بارتون سپاسگزارم که مرا در تمام تلاش هایم تشویق می کنند و معتقدند که می توانم هر کاری را که خودم برای آن به کار می برم انجام دهم. من همچنین از خواهر و برادرم جول نیمز و کالین وی.

بارتون به خاطر بازخورد متفکرانه آنها در مورد پروژه و به طور کلی به خاطر نگه داشتن من در دنیا قدردانی می کنم. در نهایت، من شریک زندگی خود، آنا بلانتون را تصدیق می کنم. این پروژه بسیاری از زمان و انرژی من را در طول چندین سال گذشته و از این رو بسیاری از زمان او را مصرف کرد.

در طول این مدت، او در گفتگوهای زیادی در مورد کار و بررسی تجربیات شخصی خود شرکت کرد و تحمل کرد. آنا همچنین سخاوتمندانه پذیرفت که به من اجازه دهد تا بخشی از داستان زندگی خود به عنوان یک همجنس گرا کمربند کتاب مقدس و داستان ما به عنوان یک زوج را در صفحات بعدی به اشتراک بگذارم.

ممنون عزیزم من قدردانی می کنم که رابطه ما همچنان بستری برای انواع گسترش خلاقیت است و من مشتاقانه منتظرم که با آنا بزرگتر شوم. این صفحه عمداً خالی مانده است >> 1 مقدمه "در چشمان خداوند" کلماتی که هنوز ندارید چیست؟ چه نیازی به گفتن دارید؟

چه ظلمی است که روز به روز می بلعید و می کوشید خود را بسازید تا اینکه در سکوت از آنها بیمار شوید و بمیرید؟ - آدر لرد، تبدیل سکوت به زبان و عمل من در شهر کوچکی در کنتاکی زندگی می کنم.

اگرچه من 20 سال در کنتاکی زندگی کرده‌ام، 17 سال از آن‌ها در روابط همجنس‌گرایانه بودند، اما شخصاً تا یک روز بهاری در سال 2003، زمانی که مردی لاغر که سگک کمربند ماهی مسیحی به تن داشت، همجنس‌گرا هراسی را تجربه نکرده بودم.

و یک تی‌شرت مشکی به نام همجنس‌گرایی برای من در حیاط خانه‌ام برای من "مکروه" است. آنا، شریک زندگی‌ام، و من به تازگی از لکسینگتون به توماس‌ویل، کنتاکی نقل مکان کرده بودیم، شهری که نزدیک‌تر به محل کار من است، جایی که خانه‌ها ارزان هستند.

در حال حفاری در باغ بودم و قبل از کاشت بوته‌های گوجه‌فرنگی، فلفل و خیار چند علف هرز را بیرون می‌کشیدم که «جیم» به سمت حصار همسایه ما و همسایه 90+ ساله‌مان، خانم اسمیت رفت.

جیم به همان محله کلیسای خانم اسمیت تعلق داشت و به حیاط خلوت او آمده بود تا بتواند آن فصل را در باغش بگذارد. او خود را به من معرفی کرد و وقتی دید که من در حال کندن یک تکه سخت هستم، به او پیشنهاد داد که منطقه ای را که داشتم علف های هرز می کردم، تمیز کنم.

او خوب به نظر می رسید، بسیار پیگیر بود، و متوجه شد که وقتی صحبت از یک جفت دست اضافی در حیاط خلوت می شد، به راحتی می فروشم. جیم تیلر خود را از دروازه ما عبور داد و در حالی که من در همان حوالی علف هرز می کردم شروع به کار کرد.

تعداد صفحات : 3

آرشیو