loading...

سحر کمالی

با تعجب گفتم: "او در مورد چه چیزی صحبت می کند؟ کاری که با همسرش، با بچه هایش کرد؟ آیا باز هم به رفتار زشت من اشاره می کند؟» وی تصریح کرد: من به نظم و تنبیه بدنی اعتقاد دارم. اگر بچه های من قانون

با تعجب گفتم: "او در مورد چه چیزی صحبت می کند؟ کاری که با همسرش، با بچه هایش کرد؟ آیا باز هم به رفتار زشت من اشاره می کند؟» وی تصریح کرد: من به نظم و تنبیه بدنی اعتقاد دارم. اگر بچه های من قانون را زیر پا بگذارند، آنها را می زنم.

او عقب نشینی کرد، منظورم این است که من آنها را شکست نمی دهم یا هیچ چیز دیگری، اما من به نظم و انضباط اعتقاد دارم. دادگاه‌ها آن را به نظر من نمی‌دانستند.» فکر کردم: "خوب، این مرد واقعاً ترسناک است." "و او در حیاط خلوت من است."

جیم با چند لذت بی‌ضرر، تیلر خود را به سمت دروازه برد. او رفت و من به داخل خانه نه چندان امن خودم رفتم. این رویارویی با جیم - و جهان بینی پرهیجان، ترسناک و غیرمنطقی او - یک لحظه پر آب بود.

من ناگهان متوجه شدم که "بله، من در حالی که در کمربند کتاب مقدس زندگی می کنم، در یک رابطه همجنس هستم." با تأمل در این تعامل با جیم، می‌دانم که ترس من از خشونت‌آمیز بودن او، اینکه ممکن است «صلیبی را روی چمن ما بسوزاند»، اگر نگوییم کاملاً بی‌اساس، حداقل بسیار بعید بود.

در عین حال، در حالی که اکثر مسیحیان محافظه‌کار به خشونت علیه شخص دیگری دست نمی‌زنند، آن‌ها به یک ایدئولوژی مذهبی نسبت می‌دهند که رفتار کل گروهی از مردم را به عنوان یک «فروغ» می‌سازد.

این بر نگرش‌ها و رفتارهای اجتماعی تأثیر می‌گذارد، و زمینه منطقه‌ای است که من تحقیق این کتاب را در آن قرار دادم. من استدلال می کنم که نگرش های مسیحی کمربند کتاب مقدس وضعیت موجود همجنس گرا را ایجاد و حفظ می کند.

کنوانسیون های زندگی در شهرهای کوچک، قوانین حاکم بر آداب و رسوم جنوبی، و قدرتی که نهادهای مسیحی و مسیحیان در نهادهای سکولار دارند، همگی به عنوان پایه ای برای همجنس گرا هراسی منفعل و فعال عمل می کنند. افرادی که در کمربند کتاب مقدس هستند.

مانند جیم، مرتباً از آشنایان می پرسند که "شما متعلق به کدام کلیسا هستید؟" پاسخ به این سوال اطلاعات زیادی را می رساند، نه تنها در مورد فرقه خاص مسیحی (به عنوان مثال، قدیمی منظم در مقابل باپتیست با اراده آزاد)، بلکه مجموعه ای از نگرش های سیاسی و اجتماعی بالقوه و همچنین وضعیت طبقاتی را نشان می دهد.

مسیحیان کمربند کتاب مقدس آنچه را که من «مسیحیت اجباری» می نامم، انجام می دهند، مبادلات ارتباطی که شامل ارائه هویت مسیحی خود به دیگران در تعاملات اجتماعی معمول است.

نه تنها این یک هنجار اجتماعی به راحتی قابل مشاهده است، بلکه رهبران مذهبی به صراحت به اهل محله می گویند که پیام مسیح را منتشر کنند. به عنوان مثال، در حین حضور در کلیساهای محلی برای این مطالعه، شنیدم که واعظان و دیگر مقامات مذهبی مستقیماً به اعضای محله دستور می‌دهند.

که کلام خدا را در خارج از دیوارهای کلیسا به اشتراک بگذارند: «معلمان، کلاس خود را ظرف خدا و دانش‌آموزان خود را یک فرصت ببینید. برای انتشار کلام خدا.» به اعضای کلیسا دستور داده شد که محل کار، مدارس، مهدکودک‌ها، مطب‌های پزشک و کتابخانه‌های خود را به‌عنوان فضاهای میدان نبرد درک کنند که مسیحیان ممکن است در آن فرصت‌هایی برای انتشار پیام نجات پیدا کنند.

از آنجایی که اکثر کلیساهای مسیحی در کمربند کتاب مقدس (از جمله باپتیست، متدیست، پنطیکاستی، کاتولیک رومی، و غیر مذهبی مقدمه >> 5 مگاکلیسا) همجنس گرایی را گناهکار می سازند، لزبین ها و مردان همجنس گرا از منطقه باید بین ماندن در چیزی که من آن را «سمی» می نامم یکی را انتخاب کنند. کمد»

یا خطر طرد و طرد شدن از سوی افرادی که قرار است بیش از همه از آنها مراقبت کنند - خانواده، دوستان و همسایگان آنها. که این احساسات همجنس گرایان - که آنها نمی توانند با هیچ نیروی اراده ای متوقف شوند - آنها را به جهنم لعنت کرد.

مهم نیست که چقدر تلاش کردند، و نزدیک به 60 درصد همجنس‌بازان کمربند کتاب مقدس که من با آنها مصاحبه کردم، بسیار تلاش کردند، برخی هفته به هفته در محراب جلوی جماعت‌شان گریه می‌کردند، باز هم نمی‌توانستند برای همجنس‌گرایان دعا کنند.

دونالد، که 52 سال سن دارد، سفیدپوست، اهل ایندیانا است که در اصل و در حال حاضر ساکن لوئیزویل، کنتاکی است، آن را اینگونه خلاصه می کند: «به عبارت دیگر، ما به خدا می گوییم، اگر به خاطر این به جهنم بروم. و سپس آن را از من دور کن.»

هیچ همجنس‌بازی وجود ندارد که در یک مقطع زمانی به این صورت این سؤال را نپرسیده باشد.» بسیاری می ترسیدند جاذبه های غیرقابل کنترل آنها را محکوم به جهنم کند. به عنوان مثال، لیندا، که سفیدپوست، 29 ساله، و اهل تگزاس است.

که پدرش واعظ شاگردان مسیح بود، بارها برای نجات او دعا کرد: برای سیگار کشیدن به بیرون می رفتم، و به یاد دارم که اغلب بیرون می ایستادم در حالی که سیگار می کشیدم و بی صدا گریه می کردم.

فقط گریه می کردم و گریه می کردم و از خدا می خواستم: «نمی فهمم، چطور می گویی که دوستم داری، آنقدر دوستم داری که پسرت را فرستادی. پسر عالی تو که برای من رنج بکشد و بمیرد تا من مجبور نباشم فقط به خاطر گناهکار بودن به جهنم بروم.

چگونه می توانی بگوی که دوستم داری و در عین حال برای یک چیز که نمی توانم کنترلش کنم، نمی توانم جلوی آن را بگیرم، خدا می داند که من تلاش کردم، اما تو مرا می فرستی تا برای همیشه جدا از تو، برای همیشه در جهنم بسوزم.

ارسال نظر برای این مطلب

کد امنیتی رفرش
آرشیو