loading...

سحر کمالی

بسیاری از واحدهای دانشگاه ایالتی مورهد در خلق این اثر مشارکت داشتند. وقتی ماهیت بالقوه بحث‌برانگیز موضوع را در نظر می‌گیرم، واقعاً از حمایت سازمانی بی‌وقفه‌ای که در شش سال گذشته در

بسیاری از واحدهای دانشگاه ایالتی مورهد در خلق این اثر مشارکت داشتند. وقتی ماهیت بالقوه بحث‌برانگیز موضوع را در نظر می‌گیرم، واقعاً از حمایت سازمانی بی‌وقفه‌ای که در شش سال گذشته دریافت کرده‌ام سپاسگزارم.

من احساس خوشبختی می کنم که نویسنده انتشارات دانشگاه نیویورک هستم و از فرصتی برای انتشار کتاب دیگری با چنین کارکنان عالی قدردانی می کنم. تشکر ویژه از چند بازبین ناشناس که بازخوردشان تا حد زیادی کل دستنوشته را بهبود بخشید.

همچنین از آیدن آموس و دسپینا پاپازوگلو گیمبل برای کمک مفید و به موقع، و مری ساترلند برای کپی برداری دقیق تشکر می کنم. در نهایت، نمی توانم در مورد سردبیرم ایلین کالیش به اندازه کافی چیزهای خوب بگویم و می دانم که من تنها کسی نیستم که چنین احساسی دارم.

ایلین از اولین پیشنهادی که ارائه دادم، به طور اساسی مسیر «دعای همجنس‌باز» را شکل داد و به ارائه بازخوردهای اساسی در مورد بسیاری از پیش‌نویس‌های دست‌نویس در چند سال گذشته ادامه داد.

ایلین نقش قطب نما، کاپیتان و مشاور این پروژه را ایفا کرده است - مرا راهنمایی و تشویق کرد تا دعای همجنس گرا دور را به بهترین کتابی که می تواند باشد تبدیل کنم. ممنون ایلین! من بزرگترین طرفدار تو هستم دوستان و خانواده‌ام مرا تشویق کرده‌اند، ابراز علاقه کرده‌اند و در گفتگوهای زیادی در مورد دعای همجنس‌بازان دور شوند.

نطفه این کتاب در خلال گفتگو با قدیمی ترین دوست من، چارلز هومر کامبز متولد شد. همانطور که ما در مورد آنچه که ممکن است بعداً تحقیق کنم بحث می کردیم، چارلز پیشنهاد کرد: "چرا دگرباشان روستایی را مطالعه نمی کنید؟" و از این رو Pray the Gay Away تصور شد.

یک تشکر بزرگ و آغوش گرم برای چارلز، و همچنین برای جینجر شانک، دونا هیل، سو سارتین، جف جونز، لیزا تولیور، تری وود، شلی وایت، دینا شاپر، نیل لینویل، کانی هاردستی، لیزا هینکل، پاتریشیا استس، شاون برنز، پاتریشیا کی.

مثل همیشه، از حمایت محبت آمیز والدینم کاترین زیزمر و تی. کالین بارتون سپاسگزارم که مرا در تمام تلاش هایم تشویق می کنند و معتقدند که می توانم هر کاری را که خودم برای آن به کار می برم انجام دهم. من همچنین از خواهر و برادرم جول نیمز و کالین وی.

بارتون به خاطر بازخورد متفکرانه آنها در مورد پروژه و به طور کلی به خاطر نگه داشتن من در دنیا قدردانی می کنم. در نهایت، من شریک زندگی خود، آنا بلانتون را تصدیق می کنم. این پروژه بسیاری از زمان و انرژی من را در طول چندین سال گذشته و از این رو بسیاری از زمان او را مصرف کرد.

در طول این مدت، او در گفتگوهای زیادی در مورد کار و بررسی تجربیات شخصی خود شرکت کرد و تحمل کرد. آنا همچنین سخاوتمندانه پذیرفت که به من اجازه دهد تا بخشی از داستان زندگی خود به عنوان یک همجنس گرا کمربند کتاب مقدس و داستان ما به عنوان یک زوج را در صفحات بعدی به اشتراک بگذارم.

ممنون عزیزم من قدردانی می کنم که رابطه ما همچنان بستری برای انواع گسترش خلاقیت است و من مشتاقانه منتظرم که با آنا بزرگتر شوم. این صفحه عمداً خالی مانده است >> 1 مقدمه "در چشمان خداوند" کلماتی که هنوز ندارید چیست؟ چه نیازی به گفتن دارید؟

چه ظلمی است که روز به روز می بلعید و می کوشید خود را بسازید تا اینکه در سکوت از آنها بیمار شوید و بمیرید؟ - آدر لرد، تبدیل سکوت به زبان و عمل من در شهر کوچکی در کنتاکی زندگی می کنم.

اگرچه من 20 سال در کنتاکی زندگی کرده‌ام، 17 سال از آن‌ها در روابط همجنس‌گرایانه بودند، اما شخصاً تا یک روز بهاری در سال 2003، زمانی که مردی لاغر که سگک کمربند ماهی مسیحی به تن داشت، همجنس‌گرا هراسی را تجربه نکرده بودم.

و یک تی‌شرت مشکی به نام همجنس‌گرایی برای من در حیاط خانه‌ام برای من "مکروه" است. آنا، شریک زندگی‌ام، و من به تازگی از لکسینگتون به توماس‌ویل، کنتاکی نقل مکان کرده بودیم، شهری که نزدیک‌تر به محل کار من است، جایی که خانه‌ها ارزان هستند.

در حال حفاری در باغ بودم و قبل از کاشت بوته‌های گوجه‌فرنگی، فلفل و خیار چند علف هرز را بیرون می‌کشیدم که «جیم» به سمت حصار همسایه ما و همسایه 90+ ساله‌مان، خانم اسمیت رفت.

جیم به همان محله کلیسای خانم اسمیت تعلق داشت و به حیاط خلوت او آمده بود تا بتواند آن فصل را در باغش بگذارد. او خود را به من معرفی کرد و وقتی دید که من در حال کندن یک تکه سخت هستم، به او پیشنهاد داد که منطقه ای را که داشتم علف های هرز می کردم، تمیز کنم.

او خوب به نظر می رسید، بسیار پیگیر بود، و متوجه شد که وقتی صحبت از یک جفت دست اضافی در حیاط خلوت می شد، به راحتی می فروشم. جیم تیلر خود را از دروازه ما عبور داد و در حالی که من در همان حوالی علف هرز می کردم شروع به کار کرد.

ارسال نظر برای این مطلب

کد امنیتی رفرش
آرشیو